راز



به علت سرویس دهی بد پرشین جان بنده اسباب کشی کردم به آدرس ذیل

http://hypnose.blogfa.com/

 و تمامی مطالب هم به اون محل ارجاع شد

سی یو

نوشته شده در چهارشنبه ٦ آبان ۱۳۸۸ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ توسط بی نشون نظرات () |

ما که نفهمیدیم چی شد اینجوری شد!!!!

دیروز رو عرض میکنم

یهو اینجا منفجر شد و بنده بعد از مدتها که پذیرای دو سه بازدید کننده بودم یوهو با خیل مشتاقان ۵٠ نفری روبرو شدم. عجیبا غریبا" فریبا نخونین ها"

بابا نمیگین سکته میکنم؟!!! من طاقت اینهمه فشار رو ندارم به سن و سالم یه نگاهی بندازین میگن سکته تو این سن  راهی است به سوی رستگاری ابدی شما " همراه  بهشت زهرا"

اانی وی ما در کشف رموزیم همچنان

دیدن چقدر با کمالات شدم آخه شب قبل خونه دلی اینا بودیم درجه کمالاتم رفته چسبیده به سقف مخصوصا که سریال مورد علاقه و فهم ایشون هم راس ساعت ده نمایش داده شده

من نمیدونم این وان چرا ول کن این سریال نیست

دیشب دلی میگفت یکی از دوستاشون میخواد ازدواج کنه و شرایطش  برای ازدواج از این قراره

- دختره خوشگل باشه دکتر باشه پولدار باشه

امری باشه؟!!!

منم فرمودم

- دکتر که زیاده ولی خوشگل و پولدار ش جای بحث داره

دلی هم زد تو دهان مبارک بنده

- وقتی یکی دکتر باشه پول و زیبائی هم باهاش میاد

من! این ریختیتعجب

ماشاله اعتماد به نفس

حیف که من خانومم و خانومی پیشه کردم وگرنه باید عرض میکردم خدمتشون که پس کو؟!!!!! انگار برای شما اومد نداشتهقهقهه

وای !!!! فکر کنین من یه همچین چیزی میگفتم

باز هم عجیبا غریبا شایدم فریبا

پ.ن: خوب تقصیر خودته هی منو دعوت میکنی که جفنگ بگی منم  میام اینجا عربده کشیزبان

پ.ن: ببینید من چقدر خانومم. شما رعایت کنین تا همینطور خانوم بمونم اگه مثل بچه های خوب هی بیاین بهم سربزنین منم تشویق میشم هی آپ کنم حتی دری وری

پ.ن: دوستان بنده دارم خاله مجازی میشم. بنفشه جونم  بهت یه دنیا تبریک میگم و امیدوارم به زودی زود  صدای نی نی خونتونو پر کنه و منم خاله بشم

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٦ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط بی نشون نظرات () |

اول از همه خدمتتون عارضم که بنده عین کلفتها در محل کار حاضر میشوم

یعنی وقتی میگم عین، همون عینه و هیچ شکسته نفسی در کار نیست و دو میلیمتر اینور اونور نمیشه. میگی نه از دلارام بپرس

موها کاملا درون مقنعه حفاظت و حراست میشود و آرایش اصلا و ابدا" قباحت داره"

صبح نشستم بر مرکب عزیز و از اونجائیکه دیر بود طبق معمول هر روز حسنی، باز مدرسه ام دیر شده بود. گازیدم به طرف معبود و معشوق یعنی همون کار کوفتی

سر چهار راه یک عدد سمند نیروی انتظامی که دو عدد سرباز وظیفه کچل سوارش بودن به صورت افقی خیابان عمودی را بسته بود" تصور کنین سر چهارراه یه جوری وایستاده بود که من فکر کردم امروز این خیابان مسدود است و باید یه خاک دیگری بر سرم نثار کنم"

بعد از چند دقیقه فهیمدم نه بابا !!! ایشون میخواد دنده عقب بره و بره تو خیابونی که سرش رو بسته . حالا چرا اینجوری مونده بود خدا عالمه

احتمالا به جناب سمندخمیازه اهن کرده بود! ولی اون نفهمیده بودقهقهه

خلاصه بالاخره بعد از دیدن نگاههای متعجب اما پف‌آلود من بالاخره سر خر را کج کرد و براه افتاد البته بدون معذرت خواهی

انگار این جماعت سربازها فکر میکنن شق القمر فرمودن و احتمالا تافته جدا بافته از ملتن که هر کاری کردن باید طلبکار هم باشن به جای شرمنده

حالا این بماند من وقتی دیدم یابوی سمند ایشون بالاخره جابه جا شدن دنده را در جایگاه یک قرار دادم و پایم رو از روی کلاج برداشتم تا  زودتر برسم به کعبه آمال اما یهو یه خانومه از پشت ماشین پلیس مربوطه جستی زد و پرید جلوی بنده خابالو و حسابی خواب رو از سر ما پروند ما هم ترمزی به قوت پنجاه هزار اسب بخار زدیم و ایسته کردیم و کلی فاصله با خانوم داشتیم که یهو خانوم بانگ بر آورد

- زنیکه ج.... ی وحشی

منو میگیتعجب

کلی تلاش کردم و بهش جواب دادم

- خودتیزبان بی تربیت در ضمن خانوم نسبتا محترم چراغ قرمزه برای عابری چون شما

ولی خانوم یکسره فحش میداد

احتمالا بعدش هم رفته سر کار و با لبخند دوستانه ای در رو باز کرده و رو به همکاران

- سلام صبحتون به خیرقلبخجالت

واقعا که؟ و هیچ کس متوجه نشد که پشت این ظاهر مهربون و دوست داشتنی عجب دیوی ارمیده نه؟!!!به این راحتی به مهربونا اعتماد نکنین

اضافات: ایشالا بیای اینجا اینو بخونی و عرق شرم بریزی بی ادب

پ.ن:دلارام عزیز در مورد دلنوازان سوال داشت که دل کی رو مینوازند

عزیزم دل ما را مینوازند البته از نوع ملایم نه از نوع ناملایم یعنی چنگ میزنند

قرار است یک عدد نظر نسجی بین مردم بگذارند مثل پرشین بلاگ که یه چیزی تو مایه های کشک و دوغه" البته مدیر عزیز لطفا مثل دفعه قبل نصف مطلب منو پاک نفرمائید" اصلا خیلی هم مثل کشک و دوغ نیست ولی صدای همه در اومده قرار است بگذراند و اسم دلنوازان را به دلچنگولان تغییر بدهند

پ.ن: راستی نظرتون در مورد نظر سنجی چیه؟انگار خیلی ها موافق نبودن مخصوصا اونهائیکه بازدید کننده زیاد داشتن رتبه طلائی و نقره ای و برنزی کسب نکرده اند اما کسائیکه بازدید کمی از وبلاگشان میشده جزو نفرات آلیاژ برتر یعنی طلا و نقره برنز شده اند

ما که روزی دو سه بازدید بیشتر نداریم" خدا رو هم شاکریم" به خاطر همین از هفت دولت آزادیم

پ.ن: پرشین بلاگ جون مطلبم رو حذف نکن مثل دفعه قبل لطفا. باید یاد بگیریم انتقاد پذیر باشیم مگه نه؟

پ.ن: من در نهایت رابطه بین صورت نشسته و پفیده خودم رو با اون صفتی که اون خانوم فریاد کشید میان جمع یه عده کارگر سر چهارراه را نفهمیدم. باور کنین خیلی خودم رو تو آینه نگاه کردم ولی در نهایت که متوجه نشدم در درگاه ایزدی برای چنین انسانهائی دعا کردم" خدایا شفا بده" و سپس خود گفتم" آمممممممممممممین"

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٥ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ توسط بی نشون نظرات () |

به قول مریم " خوشگل فرنگی  اومد"

دوستان عزیزم و یاران باوفا" منظورم همون دو سه نفری هستین که میاین اینجا"

بنفشه ، مریم  و دلی (دل انگیز نها خدائی نکرده)و گه گاهی " دو خط شعری"چشمک زرینی

من نبیدم ولی الان بیدم

خوب میدونین علت اینه که دلم میخواد یکی هی  لوسم کنه بهم بگه بیا، چرا نیستی! دلمون پکید، تنگید، مرید "به ضمه م" چرا دیگه نمی نویسی

اصلا من نمیفهمم چرا وبلاگ من اینقدر بازدید کننده کم داره

میدونین شاید بلد نیستم بازاریابی کنم

مثلا برم تو وبلاگ ها کامنت بذارم

- دوست عزیز وبلاگ جالبی دارید از مطالبتون لذت بردم خیلی زیبا و روان مینویسید با تبادل لینک موافقی؟

حاا میری میخونی میبینی طرف شعر ساسی مانکن رو کپی پیست کرده

...

آخ فدات بشم آرمیتا

علیش آرمیتا نه پارمیدا....نیشخند

نمیدونم چرا فقط خواننده وبلاگ هام و موقع نظر دادن تنبلیم میشه

باید عزم رو جزم کنم و برم بازاریابی

اصلا میتونم بازاریاب استخدام کنم با حقوق مکفی نه؟

راستی کسی میدونه این جک باور کی تموم میشه؟!! من که دل قشه گرفتم از دستش دیگه بهش فکر نمیکنم

اصلا این مردک برامون زندگی نذاشته

یه روزش رو تعریف میکنم خودتون قضاوت کنین

همسر روی مبل لیمده و چهار چنگولی! نه ببخشید چهار چشمی تو تی ویه  و زل زده به چشمهای آبی  جک باور هیپنوتیزم

من از جلوش رد میشم و یکم توقف میکنم تا شاید وسط فیلم منو ببینه و دلش تنگ بشه و بیخیال جک بشه بعد یهو همسر جیغ میکشه

- بینشون برو کنار صحنه حساسه

من با لبهائی آویزون میرم سراغ ظرفهای کثیف توی سینک و میشورم و میشورم و میشورم بعد میرم تو اتاق و میشینم  پای کامپیوتر که  این روزها به کامی معروف شده

بعد همسر صدام میکنه

- بینشون کجائی؟ چی کار میکنی؟

- تو نتم کاری داری؟

- بیا بشین پیشم

- تو که داری جک رو نگاه میکنی" نگاه کهخ چه عرض کنم قورت میدی"

- تو هم بیا بشین منو نگاه کن

- وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

بعد سریال دل نوازان شروع میشه و من به زور تلویزیون رو از چنگال همسر نجات میدم و از آن خود میکنم و با اشتیاق به چهره  های آبگوشتی و دیالوگ های آب گوشتی تر دل میسپارم

حالا همسره که میره تو اتاق و پای نت چون به نظرش این سریال ها خاله زنکیه و ارزش وقت تلف کردن نداره

خلاصه من و همسر همینطور از کنار هم فرار میکنیم

تا خدا آخر و عاقبتمون رو ختم به خیر فرماید.

الهی آمین

پ.ن: زرینی جونم این آهنگ فیلم مجنون لیلیه فکر کنم خواننده اش مازیار نامی باشه مطمئن نیستم

پ.ن: ببخشید اینقدر جفنگ بافتم

 

 

 

نوشته شده در شنبه ٢ آبان ۱۳۸۸ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ توسط بی نشون نظرات () |


Design By : Night Skin

کد آهنگ در موزیک رضا

کد آهنگ در موزیک رضا